Zanjan News پیوند: http://www.mardom-e-no.com/index.php?id=8960
درآمیختن عشق و آیین و حماسه
نگاهی به شعر آیینی و شعرهای آیینی قیصر امین‌پور
( 03/01/09) همو درباره سابقه دیرینه سوگ سرایی در فرهنگ ایرانی می‌نویسد: «سوگ سرایی مردم خراسان و ماوراءالنهر سابقه دیرپایی داشت ... در مرو و بخارا سوگ سیاوشان بر سر زبانها بود ...» @@

علی موسوی گرمارودی

نخستین شاعر آیینی در تاریخ ادبیات ما که شعرش به دست ما رسیده کسایی مروزی است (وفات 341) از قرن چهارم، استاد دکتر امین ریاحی می‌نویسد: «...قصیده مذهبی کسایی که خوشبختانه به طور کامل باقی مانده و اینک برای نخستین بار منتشر می‌شود، در سوگ شهیدان کربلاست و این نخستین سوگنامه مذهبی در شعر فارسی است و از این روی ارزش و اهمیت بسیاری دارد...»
همو درباره سابقه دیرینه سوگ سرایی در فرهنگ ایرانی می‌نویسد: «سوگ سرایی مردم خراسان و ماوراءالنهر سابقه دیرپایی داشت ... در مرو و بخارا سوگ سیاوشان بر سر زبانها بود ...»
سوگ سیاوش را چند مأخذ بسیار قدیمی ذکر کرده‌اند که مهمترین آنها «تاریخ بخارا» است. در دوره بعد از اسلام هم در سوگ غیرآیینی «...ظاهراً قدیم‌ترین مرثیه موجود شعر، ابوالینبغی (وفات 270 هجری قمری) درباره ویرانی سمرقند است ...» و پس از آن و در قرن چهارم،‌ سوگ سروده رودکی، در مرگ شهید بلخی را می‌توان نام برد:
کاروان شهید رفت از پیش / وان ما رفته‌گیر و می‌اندیش ... / از شمار دو چشم یک تن کم / وز شمار خرد، هزاران بیش
در همین قرن، فردوسی بزرگ هم در شاهنامه سوگ سیاوش، سوگواری رستم بر سهراب، سوگواری مادر سهراب، سوگ اسفندیار و حتی سوگواری خود بر فرزند خویش را آورده است:
مگر بهره برگیرم از پند خویش / براندیشم از مرگ فرزند خویش ... الخ
ـ در قرن پنج: سوگواری مسعود سعد (515 ـ 440 هجری قمری) در مرگ فرزندش رشیدالدین: گریه زار زار در گیرید ...
ـ در قرون پنج و شش: مرثیه عمعق بخاری (وفات 543 هجری قمری) به نقل از انوری ابیوردی، در قصیده مشهور خود:
به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر / خاک خون آلود ای باد به اصفاهان بر
ـ در قرن شش: انوری ابیوردی سوگ سروده‌ای اجتماعی و در سوگ مردم خراسان بزرگ دارد که در فتنه غز، به خاک و خون کشیده شده بوده‌اند: خطاب به قلج طمغاج خان، حاکم سمرقند:
به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر / نامه اهل خراسان به بر خاقان بر
نامه‌ای مطلع آن، رنج تن و آفت جان / نامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر ... الخ
ـ در قرن شش: سوگ سروده‌های ادبی نظامی در خمسه و در سوگ لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و دارا و در دیوان وی، سوگ وی بر خاقانی:
همی گفتم که خاقانی، دریغاگوی من باشد ‌/ دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی
ـ در قرن شش و هفت: قصیده کمال‌الدین اسماعیل (وفات 635 هجری قمری) را در مرگ فرزندش می‌توان یاد کرد که در سفر از دنیا رفته بوده است:
همرهان نازنینم از سفر باز آمدند / بدگمانم تا چرا بی‌آن پسر باز آمدند
ـ در قرن هفت: سوگواری سعدی بر مرگ آخرین خلیفه عباسی، المستعصم با... در 656 به دست هلاکوخان، در بغداد استاد دکتر زرین‌کوب، در مورد سوگ سروده‌های سعدی می‌نویسد:
«... در رسای او جذبه و سوز خاصی مشهود است و علاوه بر مرثیه‌های پرسوزی که در باب شهزاده جوان سهلغری گفته است دو قصیده پارسی و تازی هم که در رثای مستعصم و زوال خلافت بغداد است بی‌اندازه مؤثر و گیراست؛ مخصوصاً که این هر دو مرثیه در ندبه بر مصائب قومی و ملی است، نه مصائب فردی و شخصی ...»
ـ در قرن هشتم، سوگ سروده‌های حافظ هم بر مرگ امیر مقتول محبوب وی شیخ ابواسحاق و هم بر فرزند خویش قابل ذکر است در سوگ شیخ ابواسحاق می‌گوید:
دیدی آن خاتم فیروزه بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
و در سوگ فرزند خود می‌نویسد:
قره العین من، آن میوه دل یادش باد / که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه و چرخ / در لحد ماه کمان ابروی من، منزل کرد
اگر من بخواهم سوگ سروده‌های غیر آیینی را با سیر سنوی و از هر قرن یک نمونه تا امروز بیاورم، این مقدمه از ذی‌المقدمه بسیار طولانی‌تر خواهد شد و به همین مقدار بسنده می‌کنم و به همان ترتیب به ذکر نمونه‌هایی از سابقه سوگ سروده‌های آیینی و مذهبی می‌پردازم که قبلاً از قول استاد دکتر امین ریاحی یادآور شدم. نخستین سوگ سروده آیینی برای حضرت سیدالشهدا سلام‌ا... علیه و در دیوان کسایی بوده و خوشبختانه با تلاش و تحقیق استاد امین ریاحی تمام این قصیده امروز در دسترس ماست.
هر چند از دیوان کسایی حدود 2000 بیت بیشتر بر جای نمانده اما از جمله کوتاهی که صاحب کتاب النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی در مورد کسایی آورده است به خوبی برمی‌آید که صاحب النقض حدود 200 سال پس از کسایی، دیوان کامل او را در دست داشته است؛ زیرا می‌نویسد: «... و در کسایی خود خلافی نیست که همه دیوان او مدایح و مناقب مصطفی و آل مصطفی است علیه و علیهم السلام...» یادآور می‌شوم که اگر بخواهیم استفاده‌های تلمیحی به نام ائمه و مراسم آیینی و حتی به نام مبارک حضرت حسین و کربلا را در قلمرو این مقال بیاوریم، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد؛ زیرا پس از کسایی در قرن پنجم لامعی گرگانی (متولد 414) و قطران تبریزی (متوفای 465) و ابوبکر زین‌الدین ازرقی هروی (متوفای 465 قمری) و در قرن ششم شهاب‌الدین عمعق بخارایی (متوفای 542) و خاقانی (وفات 595) و سایر شعرا، اعم از سنی و شیعی، در اشعار خود با صنعت تلمیح، از کربلا و شهادت امام حسین علیه‌السلام یاد کرده‌اند.
پس تلمیحات از بحث این مقاله بیرون است. ما تنها نمونه‌هایی از شعرهای آیینی و خاصه سوگ سروده‌های آیینی را با سیر سنوی یادآوری می‌کنیم تا بعد که به شعر آیینی قیصر امین پور رسیدیم خواننده بتواند جایگاه سخن او را با مقایسه دریابد.
ـ در قرن پنج و اوایل قرن شش: حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی:
پسر مرتضی امیرحسین / که چنویی نبود در کونین ...
دشمنان قصد جان او کردند / تا دمار از تنش درآوردند
کربلا چون مقام و منزل ساخت / ناگه آل زیاد بر وی تاخت
ـ در قرن شش: از یاد کرد بدرالدین قوامی رازی می‌گذرم و درباره همشهری او ابوالمفاخر، تنها قول مورخ صاحب نظر معاصر، رسول جعفریان را می‌آورم که نوشته است: «...ابوالمفاخر رازی از جمله شاعران برجسته قرن ششم است که تمامی حوادث کربلا را به شعر درآورده و تنها چند ده بیت آن در کتاب روضه الشهدا ملاحسین کاشفی درج شده است...»
این شاعر شیعی قرن شش از قول عمر سعد می‌گوید:
مرا بخواند عبیدا... از میان عرب / رسید بر دلم از خواندنش هزار تعب
مرا امارت ری داد و گفت حرب حسین / قبول کن که ازو ملک راست شور و شغب
سزای قاتل او دوزخ است و می‌دانم / که این چنین عمل آرد خدای را به غضب
ولی چو در نگرم در ری و حکومت آن / همی رود ز دلم خوف نار ذات لهب
ـ در قرن هفت: خداوندگار ما جلال‌الدین محمد در غزلی شورانگیز کربلایی می‌شود:
کجایید این شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق / پرنده‌تر ز مرغان هوایی ... الخ
در مثنوی هم به کربلا با همان چشم ژرف نگر خویش می‌نگرد و شوق طربناک قهرمانان کربلا به شهادت را رقم می‌زند:
چون که ایشان خسروان دین بدند / وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند
ـ در قرون هشت و 9 به ترتیب با وجود شاعرانی چون ابن یمین فریومدی و سپس ابن حسام خوسفی، توجه به اشعار آیینی گسترش بیشتر یافت، چنانکه جای دیگر هم در بررسی شعر محتشم یادآوری کرده‌ام، از روزگار صفویه به بعد، شاعران ما در بیان مراثی آل‌ا...، اهتمام ویژه‌ای به کار برده‌اند که از آن میان، بهترینها یکی محتشم است و دیگر نیاز جوشقانی هر دو از دوره صفویه. در دوره قاجار نیز چند تن را می‌توان نام برد که در این زمینه شعرهای بلند و استوار دارند: یکی حاج سلیمان بیگدلی کاشانی، شاعر اوایل سنه سیزدهم هجری قمری (معاصر آقامحمدخان قاجار) که مرثیه نیک می‌سرود و ترکیب‌بند 14 بندی وی در اقتفای محتشم مشهور است به مطلع:
افتاد شامگه به کنار افق نگون / خور، چون سر بریده از این تشت واژگون
ترکیب بند صباحی، جای جای حتی از محتشم نیز بالاتر می‌ایستد، اما انصاف آن است که بگوییم علاوه بر فضل تقدم محتشم، یک دستی و یک پارچگی و انسجام ترکیب‌بند محتشم، در مجموع بیشتر و شعر او پیشتر است.
دیگر: میرزامحمد ملقب به میرزاکوچک وصال شیرازی (1262 ـ 1197 هجری قمری) است که او نیز ترکیب‌بندهای زیبایی در سوگ دارد و از آن میان سوگ سروده او برای حضرت امام حسن مجتبی ـ صلوات ا... علیه ـ از همه نیکوتر افتاده و شاید در سوگ آن حضرت والاترین و بهترین شعر موجود پارسی است، به ویژه بند هفتم آن:
در تاب رفت و تشت به بر خواند و ناله کرد / آن تشت را ز خون جگر، باغ لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت / خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد
نبود عجب که «خون جگر» ریخت در قدح / عمریش روزگار، همین در پیاله کرد ...
دیگر: میرزاتقی خان علی آبادی (منشی الممالک) است که با وصال شیرازی هم زمان و مانوس بوده و مثنویهای شیوایی در رثای اهل بیت دارد. از دیگر مرثیه‌سرایان برجسته و پرتوان، پس از میرزاتقی خان علی آبادی، باید از عمان سامانی نام برد که از بسیاری از همگنان خویش، برتر ایستاده است. میرزا نورا... عمان، از مردم سامان چهارمحال و بختیاری و جدش قطره و پدرش جیحون و عمویش دریا و برادرانش قلزم و خورشید و فرزندش محیط، همه از شاعران آل ا... بوده‌اند. دیوان عمان سامانی (متوفی به سال 1322 هجری قمری) بارها چاپ شده است. او بیشتر اشتهار خود را مدیون مثنوی عارفانه و بلند گنجینه‌الاسرار خود است که مرثیه‌ای پرشور و عرفانی برای حضرت سیدالشهداست ـ سلام‌ا... علیه ـ با زبانی فصیح و گیرا و گرم و در خور واقعه عظیم طف:
در مزاج کفر شد، خون بیشتر / سر بر آر ای تو خدا را نیشتر
اما اگر بخواهیم از میان تمام سخنوران گذشته که ما نام برخی از آنان را به اختصار و گزینش یاد کردیم، تنها یک نفر را انتخاب کنیم، آن یک تن محتشم کاشانی است:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
شاعر، ترکیب بند 14 بندی محکم و استوار خود را با همین بیت که خواندید و با کلمه «باز» آغاز کرده است که می‌دانیم این کلمه در اینجا به معنی «دیگر» و «دوباره» است. اما شاعر با آنکه می‌توانست بگوید: دیگر چه شورش است که در خلق عالم است، از کلمه «باز» استفاده کرده است تا بر آغاز شدن و باز شدن پرده پرتصویر شعر خویش در مورد کربلا نیز تلویحی باشد، زیرا بیت مطلع هر شعر و به ویژه نخستین کلمه آن خود مانند دری است که بر تمام ساختمان شعر گشوده می‌شود و چه بهتر که این در، از همان آغاز «باز» باشد.
راز توفیق محتشم،‌علاوه بر فخامت کلام و شیوایی لفظ، درک عناصر معنوی کربلاست که عبارتند از عشق و حماسه و عرفان. تلفیق شاعرانه این عناصر، شعر او را بر صدر نشانده و پرقدر کرده است. 
شعرهای آیینی قیصر
قیصر هم در شعرهای آیینی خویش، از این عناصر معنوی که یاد کردیم غفلت نورزیده است. او در شعرهای آیینی خویش به عنصر حماسه بهای بیشتری داده است و می‌دانیم که در هر اثر تراژیک، حماسه باید از ارکان باشد. قیصر پس از حماسه به عنصر عرفان در اکثر شعرهای آیینی خود توجه دارد و باید بگویم در این زمینه، از محتشم نیز پیشتر رفته است. در شعر محتشم، عنصر عرفان،‌ از «عشق و حماسه» کم‌رنگ‌تر است.
همین عنصر عرفان، در منظومه گنجینه الاسرار عمان سامانی، نسبت به عناصر حماسه و عشق، پررنگ‌تر است. قیصر تنها شاعر آیینی است که در شعر خود، عشق و عرفان و حماسه را برابر و دوشادوش به کار می‌گیرد: در مثنوی نی نامه (از مجموعه آیینه‌های ناگهان، ص 162) که سوگ سروده‌ای است در تصویر سر مبارک حضرت سیدالشهدا بر نیزه،‌ چنین می‌خوانیم:
خوشا از دل نم اشکی فشاندن / به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن / زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن / خوشا نی‌نامه‌ای دیگر سرودن
نوای نی، نوایی آتشین است / بگو از سر بگیرد دلنشین است
نوای نی، نوای بی‌نوایی است / هوای ناله‌هایش نینوایی است
این شعر با آن که یک مرثیه و سوگ سروده است اما قیصر آن را با بیانی حماسی و بی‌زنجموره و انفعال آغاز می‌کند، یعنی با کلمه «خوشا» و این به معنی دعوت کردن خواننده شعر، به همان تجربه والا و شوق طربناکی است که قهرمانان کربلا در استقبال از شهادت داشتند و خداوندگار ما مولوی در مثنوی خود، همانند قیصر، آن را با بیانی حماسی برای ما حکایت می‌کند:
چون که ایشان خسروان دین بدند / وقت شادی شد، چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند
سپس قیصر برای آنکه تعادل حماسی زبان شعر به هم نخورد و نیز این طربناکی عرفانی به شادی بی‌هدف بدل نشود، بی‌درنگ در بیت بعد «زبان را زخمه فریاد» می‌کند. باریک اندیشیهای استادانه قیصر، ایهامهایی آفریده است که در همان حال، وظیفه «براعت استهلال» و تلمیح را هم به عهده می‌گیرند:
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن / یا: بگو از سر بگیرد دلنشین است
یا: خدا چون دست بر لوح و قلم زد / سر او را به خط نی رقم زد
من در این وجیزه از این شعر متعالی که در اصل 25 بیت است تنها 12 بیت به رعایت اختصار برگزیدم، اما شعر حتی یک کلمه اضافی ندارد و با صدای بلند می‌گویم که پهلو به پهلوی برجسته‌ترین شعرهای آیینی فارسی، از آغاز تا امروز، می‌زند. مهمترین ویژگی شعر او دوری از عریان گویی مضامین آیینی است و این فاصله‌ای که او از «برهنگی» مضمون می‌گیرد، حرکتی است هوروقلیایی در مسیر معنا که مسیری مه‌آلود است: در این حرکت مرز معناها روشن نیست و در شعر او مثل نقاش آبستره که در آن رنگها یکدیگر را فرا می‌خوانند به هیچ لبه تیز و برهنه‌ای در معنا برنمی‌خوریم که نرمش همراهی ما را در هودج کلام او به هم بزند مثل حرکت موج در اقیانوس آرام.
«نی» در این شعر هم نی است هم قلم، هم نیشکر، هم امام (ع) و هم خدا ولی قاطعاً هیچ یک از آنها نیز نیست. در تمام این دستاوردها قیصر غیر از قریحه خداداد و جوشش و استادی و آشنایی استادانه با چم و خمهای زبان و غیر از تخیل گسترده و احاطه به حوزه‌های کوشش، مدیون ایهامهای بسیار ماهرانه است که حافظ وار از آنها بهره برده است. حتی در بیان معانی کوتاه و کوچک، از این بهره‌وری غافل نیست مثلاً در تصویر ادب توحیدی امام ـ علیه‌السلام ـ و بیان اینکه او در راه عبودیت در برابر خداوند، مودب به آداب است و سرش را به نیزه سپرده و تنش را به گودال، می‌گوید:
سرش بر نی، تنش در قعر گودال / ادب را گه الف گردید، گه دال
ایهام در مصراع دوم، در نهایت زیبایی و نازکی است: یعنی هم به رعایت ادب، گاهی (بر نیزه) چون الف ایستاده و گاهی در گودال چون دال خم شده است یا از لفظ «ادب» گاهی الف این کلمه و آغاز آن شده است و گاهی دال و ستون وسط و تکیه‌گاه آن.
در شعر «روایت رویا» (از مجموعه «دستور زبان عشق»، صفحه 12) که آرزوی آمدن مصلح و شعری برای حضرت مهدی ارواحنا فداه است ما همین پرهیز از برهنگی در ارائه مضمون و معنا را مشاهده می‌کنیم:
فرزندم، رویای روشنت را دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن، ‌الخ ...
شعر با الهام از آیات اول سوره یوسف سروده شده است که در آن یوسف به پدر می‌گوید: من خواب دیده‌ام یازده ستاره و خورشید و ماه به من سجده می‌کنند.
قیصر به فرزند می‌گوید: رویای روشنت را به هیچ کس نگو، شاید خواب روشن (= رویای صادقه) تو را باور نکنند و دستت بیندازند. یازده ستاره ( = یازده امام) و خورشید ( = پیامبر) و ماه ( = حضرت زهرا) را در خواب دیده‌ای ... یعنی سیزده معصوم، از مجموع چهارده معصوم را. منتظر باش تا خواب یک ستاره دیگر ( = امام مهدی (عج) ) تعبیر خوابهای تو را روشن کند و شعر با امید به تحقق این آرزو، به پایان می‌رسد، یعنی با «ای کاش ...»
قیصر دو شعر آیینی در قالب غزل دارد، یکی باز برای حضرت امام مهدی ارواحنا فداه، با نام مهمانی (از مجموعه آیینه‌های ناگهان، صفحه 87) به مطلع:
طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی / ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دیگری در سوگ امام علی علیه‌السلام به مقطع:
دارد سر شکافتن فرق آفتاب / آن سایه‌ای که در دل شب راه می‌رود
او در این دو شعر نیز از شیوه پرهیز از بیان مستقیم و دوری از برهنگی معنایی دست نمی‌کشد. حتی به نظر من، سلطان غزل فارسی، حافظ هم در شعر آیینی خود برای امام مهدی (عج) شعر خود را رویاروی تر و مستقیم‌تر بیان کرده است:
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل / بگو بسوز که مهدی دین پناه آمد
نکته قابل توجه در این گونه اشعار آیینی و به نظر من در تمام شعرهای قیصر، این است که در عین امتناع، سهل است. در همان حال که اغلب شعرهای برجسته او دارای وجوه معنایی متکثر و دربردارنده ابهامی شاعرانه است که اغلب شعرهای او را تاویل‌پذیر می‌کند (چنانکه مثلاً شعر «روز ناگزیر» او را می‌توان شعری آیینی و باز در انتظار مصلح و برای امام مهدی (عج) دانست)، اما ابهام در شعر او شعر را تبدیل به «چیستان» و معما نمی‌کند، یعنی شعر قیصر، اگرچه در اوج و بر قله، اما دیدنی است و ستاره اما چیدنی است.