|
|
|
|
/گزارش بيستوسومين جلسه گروه تاريخ عصر كتاب زنجان/
نگاهي به بحرانيترين دوره تاريخ ايران
روزنامه مردم نو >گزارش
تاریخ ارسال: 04:56 - 05/12/1385
• ”چگونه است كه اگر با شكست ايران توسط اعراب ايرانيان مسلمان شدند، پس از گذشت يك قرن از حضور اعراب در ايران، هنوز غالب شهرهاي ايران به آيين زردشتي ماندند؟“
• مهدي جليلخاني
بيستوسومين نشست گروه تاريخ عصر كتاب به همت مديريت امور كتابخانههاي عمومي زنجان با اجراي دكتر سيدفرشيد جعفري و سخنراني پرويز فتحا...پور، كارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه شهيد بهشتي تهران و مدرس دانشگاههاي زنجان برگزار گرديد. دكتر فرشيد جعفري در ابتدا با اشاره به ترجمه اين كتاب توسط كامشاد از نسخه دستنويس پيش از انتشار آن به زبان انگليسي از اين اثر به عنوان يكي از آثار مهم تاريخي ياد كرد. سپس فتحا...پور به عنوان سخنران اين نشست موضوع اين كتاب را دومين موضوع مورد بحث در سري جلسات گروه تاريخ عنوان داشت و گفت: ”كتاب قبلي هم موضوع با اين نشست، نوشته محمدعلي همايون كاتوزيان با عنوان انقراض سلسله قاجاريه بود“. فتحا...پور با اذعان به علاقه خود به نقد دوره قاجاريه، نقد دورهپهلوي را در اين برهه از زمان شايسته ندانسته و اضافه كرد: ”هنوز هيجانات و بازتابهاي دوره پهلوي از ميان نرفته و بسياري هنوز تحت تأثير اين دوره هستيم. اين دوره كاملاً به تاريخ تبديل نشده است و شايد كه گروه سياسي بتواند به اين دوره بيشتر بپردازد“. وي با اشاره به تلاش ناكاماش در دسترسي به گذشته و زندگينامهاي از سيروس غني در سايتهاي فيلتر شده فارسي به معرفي او به عنوان فرزند قاسم غني (مصحح اشعار حافظ) بسنده نمود و از ترجمه حسن كامشاد نيز با عنوان ترجمه روان و گيرا نام برد. اين سخنران سپس در معرفي خود از كتاب مورد نقد گفت: “اين كتاب در سال 77 همزمان با چاپ آن به انگليسي در ايران منتشر شده و از آن زمان تاكنون چهار بار تجديد چاپ گرديده است كه نشاندهنده استقبال مخاطبان از آن است”. او اضافه كرد: ”در پايان هر فصل از كتاب زندگينامه و معرفي مختصري از رجالي كه در آن فصل نام برده شدهاند، گنجانده شده كه عمدتاً از زبان مهدي بامداد در كتاب رجال سياسي ايران گرد آمده است، ضمن آن كه از ديگر نوآوريهاي غني در اين كتاب، ثبت تاريخ وقايع به شمسي است كه اين هر دو سهولت فراواني را براي مخاطب موجب شده است“. فتحا...پور ضمن اشاره به ضرورت مكتوب ساختن نقد در اين گونه جلسات فايده نقد كتبي را دوري از پراكندهگويي و حاشيهپردازي دانست و دلايل نگارش اين كتاب توسط سرويس غني را كمبود و تكراري بودن منابع كتابهاي منتشر شده درباره دوره پهلوي و جفا به رضاخان در دوره پس از انقلاب اسلامي عنوان كرد و گفت: ”غني مدعي است كه با انتشار اين كتاب با منابع جديد، حرف تازهاي را درباره دوره مورد بررسي به ميان آورده و از رضاخان نيز اعاده حيثيت كرده است“. وي با لقب دادن دوران پهلوي با عنوان حساسترين و بحرانيترين دوره تاريخ ايران، آن را دوراني دانست كه به دليل معاصر بودن و رويدادهاي سرنوشتسازش همواره بحث برانگيز بوده و به دليل حجم زياد اسناد متفاوت و متناقض آن، هر محقق با هر ايدئولوژي و گرايش فكري ميتواند مطالب مورد نظرش را از آن استخراج كند. فتحا...پور با اذعان به عدم دسترسي به واقعيت از دوره پهلوي، بدون جانبداري و عينك ايدئولوژي، نويسنده كتاب را با توجه به مطالعه كتاب، شخصي سكولار، ضد مذهبي و سلطنتطلب نام داد و با قاطعيت گفت: ”در هيچ كجاي كتاب دفاعي از جانب نويسنده از آزادي، قانونمداري و مشروطيت نميتوان يافت“. اين سخنران ضمن تقسيمبندي منابع مورد استفاده نويسنده به دو دسته تاريخي و آرشيوي، اسناد تاريخي كتاب را فاقد تنوع و خالي از ارزش علمي و استنادي دانست و خاطر نشان كرد: ”اسناد آرشيوي اين كتاب كه از كتابخانهها و آرشيوهاي انگلستان و آمريكا جمعآوري گرديده تركيب اصلي كتاب را تشكيل ميدهند كه گمان ميرود نويسنده با مونتاژ اين اسناد با ديدگاه و سليقه خويش اين كتاب را نوشته باشد“. او سپس با بخشبندي كتاب از لحاظ محتوايي، آن را به بخش اول تفصيل رويدادهاي ايران از سال 1298 و قرارداد 1919 تا نام و نقش رضاخان و بخش دوم پس از به صحنه آمدن رضاخان، تفكيك كرد و در ارزيابي كيفي اين دو بخش از كتاب، بخش اول را حاوي حرف تازهاي ندانست ولي بخش دوم را شامل نگاه تحليلي و حرفهاي بديعي برشمرد كه نگاه غني در اين بخش نگاهي جانبدارانه، خوشبينانه و تحسينآميز است. فتحا...پور در بخش ديگري از نقد خود به نويسنده و اثر او، با رد تحميلي خواندن دين اسلام در نظر نويسنده بر كشور ايران پرسيد: ”چگونه است كه اگر با شكست ايران توسط اعراب ايرانيان مسلمان شدند، پس از گذشت يك قرن از حضور اعراب در ايران، هنوز غالب شهرهاي ايران به آيين زردشتي ماندند؟“ اين منتقد همچنين با رد نظر نويسنده درباره سنگاندازي روحانيون زمان عباسميرزا در جلوگيري از اصلاحات او در ايران گفت: ”روحانيت عامل اين مخالفت نبود بلكه برادران پرشمار عباس ميرزا بودند كه در ايالاتهاي مختلف با حسادت به فكر عزل و پس جايگزيني او افتادند“. وي اضافه كرد: ”با وجود اين كه همه منابع و حتي مخالفان مدرس از سلامت نفس، آزاديخواهي، استقلالطلبي و عدم فساد مالي، سياسي و اخلاقي او در زندگي و همچنين عدم وابستگي مدرس به خارجيها سخن ميگويند، اما هر گاه نويسنده به مرحوم مدرس ميرسد، تا جايي كه ميتواند شخصيت او را تخفيف ميدهد و با صفاتي همچون، متكبر و قدرتطلب از او ياد ميكند“ . سخنران اين نشست با تأكيد بر مقاومت تبريز با مساعي ستارخان و باقرخان در ماجراي استبداد صغير و به توپبستن مجلس گفت كه در اين كتاب نامي از اين دو شخصيت نيامده و ادامه داد: ”در مقابل به نقش محمد وليخان تنكابني (سپهسالار) و سردار اسعد بختياري تأكيد فراوان شده و نقش ايشان برجسته گرديده است“. فتحا.... پور از مهمترين نكاتي كه با خواندن كتاب بر ذهن خواننده متبادر ميشود، ياد كرد و گفت: ”با مطالعه كتاب ميتوان جامعه فقيري را ديد كه عامه آن آگاهي ندارند و رفتارهايشان نه بر اساس منطق و شعور بلكه بر اساس شور و هيجان است. نخبگان و طبقه حاكمان اغلب جيرهخوار بيگانگان و به ويژه استعمار پير بريتانيا و روسيه هستند و پادشاه مشروطه آن در بحرانيترين روزگار مردم جامعهاش مشغول جمعآوري و انتقال ثروت به اروپا و چانهزني با انگليس بر سر حقوق ماهيانه مادامالعمر براي خويش است. در اين جامعه كمتر رجالي را ميتوان يافت كه سالم باشند“. وي با برجسته و منفي دانستن نقش انگليس و روسيه در تعيين سرنوشت ايران كه در اين كتاب مورد تأكيد قرار گرفته گفت: ”تا دوره قاجاريه، ايران به هيچوجه مورد توجه نبوده بلكه از دوره فتحعليشاه بود كه روسيه به ايران حمله كرد و انگلستان براي حفظ هندوستان توجهاش به ايران جلب شد و بنابراين ايران بازيچهاي ميان دو قدرت بزرگ گرديد“. او همچنين با ورود به دوران پهلوي اول از اين كتاب، القاب منتسب به رضاخان را توسط نويسنده كتاب برشمرد كه از آن جمله ميهنپرست، شجاع، با لياقت و با انضباط بسامد بالايي در ميان القاب داشتند و از آن ميان نيز ميهنپرستي چندين بار تكرار شده بود. فتحا...پور با اقرار به زير بار انگليس نرفتن رضاخان در بسياري موارد گفت: ”درست است كه رضاخان برآمده انگليسيهاست ولي وقتي به قدرت رسيد و پادشاهي را به دست گرفت، سعي كرد تا از زير سلطه انگليسيها خارج شود و مقاومت كند كه به همين دليل نيز سعي كرد به سمت كشور تازه احيا شده آلمان هيتلري گرايش پيدا كند تا بدين طريق نقش انگليس را تخفيف دهد“. وي با اشاره به مليگرايي و سياستهاي ناسيوناليستي رضاخان خاطر نشان كرد:”تكيه رضاخان بر هويت ملي و ايران باستان و فارسيگرايي و ضديت با قومگرايي، ابتكار شخص او نبود، او خود محصول احساسات ملي در ايران بود و نه عاملاش“. فتحا...پور در پايان در پاسخ به مليگراياني كه دوران طلايي ايران را دوران ايران باستان تلقي ميكنند گفت:”ميتوان ادعا كرد كه يكي از پرشكوهترين دوران تاريخ در زمينههاي علمي و فرهنگي قرن سوم تا ششم هجري است. مليگرايان به اين دوره هيچ اشارهاي نميكنند؛ دورهاي كه اگر بخواهيم سندي ارائه كنيم بايد به دانشمندان اين دوره رجوع كنيم“. اين نشست با پرسش حاضران و پاسخ فتحا... پور و دكتر جعفري پايان يافت و جلسه آتي اين گروه به نقد كتاب ”افسونزدگي جديد و هويت چهلتكه“ نوشته داريوش شايگان اختصاص يافت كه با نقد مهدي نصيري ارائه خواهد گرديد. |
|
|

|