Zanjan

 

 

 

Mardom-e-No

   

  آخرین بروزرسانی: 20 بهمن 1388  

10 news این سایت خبری را اولین مرجع خود کنید ارسال پست الکترونیک به ما

خبر
سرمقاله و یادداشت
گزارش
گفت و گو
طنز
مطالب رسیده
عکس و گزارش تصویری
ستونهای ثابت
سرویس شهرستانها(خدابنده)
گزارش آگهی

شىدسچپج
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

نظر شما راجع به این وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

|روزنامه مردم نو|  به سایت روزنامه مردم نو خوش آمدید  
نمایشگاه خانه به دوشی در زنجان
گزارشی از آوار‌گی یک خانواده کارگری
امتیاز: (0 رای) نسخه چاپی ارسال پست الکترونیک به دوستان در باره این مقاله نظر بدهید
اخبار دسته
انتظار در آخرین ایستگاه زندگی
پرداخت یارانه به بیماران سرطانی متوقف شده است

• بیماران سرطانی استان تا اول بهمن‌ماه سال‌جاری از کمکهای دارویی و درمانی رایگان دولت بهره می‌بردند اما این یارانه به یک‌باره از این تاریخ قطع شده و هزینه گزاف تأمین دارو و درمان بر دوش این گروه ناامید از زندگی افتاده است.
نماينده مردم زنجان و طارم در مجلس:
تبديل نظام آموزشي نيمسالي به فصلي، گره‌اي از مشكلات باز نمي‌كند
4ترمه شدن دانشگاهها درمقطع كارشناسي به ضرر دانشجويان است

• اين اقدام را در سطح كارشناسي اصلاً به صلاح نمي‌دانم، اما در سطح كارشناسي‌ارشد و دكترا مي‌توان چگونگي برگزاري ترمها را به اختيار دانشگاهها گذاشت، چراكه برخي دانشگاهها در حال حاضر از نظام فصلي استفاده مي‌كنند و نسبت به آن رضايت دارند، اما اكثر دانشگاهها به نظام فصلي اعتقاد ندارند.
بازار خودرو در هفته‌اي كه گذشت
ادامه ركود در كنار ارزاني پژو 206 تيپ 2

• در هفته‌اي كه گذشت، قيمت پژو 405 دوگانه‌سوز روي نرخ 14‌ ميليون و 700 هزار تومان ثابت ماند و مدل بنزين‌سوز آن نيز با قيمتي معادل 13 ميليون و 500 هزار تومان خريد و فروش شد.
یک داستان‌نویس زنجانی:
مجوز «خانه داستان زنجان» بی‌پاسخ مانده است

• شرکت‌کنندگان فعلی انجمن داستان، جمعی از جوانان علاقه‌مند به داستان هستند و هیچ‌کدام داستان‌نویس نبوده و بیشتر نیازمند کارگاه و مربیانی برای تعلیم می‌باشند.
روزنامه مردم نو >گزارش
تاریخ ارسال: 17:42 - 30/04/1387

• روزها به دنبال چهارديواري هستيم و شبها به خاطر شرمندگي از بچه‌هايمان تا صبح گريه مي‌كنيم، هيچ مسئولي نيست كه در اين شهر به ما كمك كند. اي كاش آنها هم يك دقيقه خود و خانواده‌شان جاي ما بودند تا آن وقت طعم بي‌آبرويي، آوارگي و دربه‌دري را مي‌چشيدند.

گروه گزارش‌ـ شرم و حیا اجازه صحبت را به او نمی‌دهد، فقط اشک است که گونه‌های آفتاب سوخته‌اش را خیس کرده و همانند یک چشمه پاک و زلال جاری است، اما با این تفاوت که آوارگی و دربه‌دری اکنون او را شرمنده اهل و عیال ساخته است، حق دارد چون آبروی چهل و چند ساله‌اش یک هفته است که در کوچه و خیابان در معرض دید عموم قرار دارد، اصلاً مگر آبرو هم دیدنی است مگر نمایشگاه است، این نمایشگاه خانه به دوشی، دربه‌دری و شرمندگی و فلاکت را چه کسی افتتاح کرده است؟ ببینید همین جا است، همین نزدیکیها، بیخ گوشمان در خیابان شهدا پارکینگ تاکسی تلفنی مهدیه«هنوز جابه‌جایی ما به یک ساعت نرسیده بود که صاحبخانه شبانه جوابمان کرد و اسباب و اثاثیه را به کوچه ریخت». این حرف از زبان زن و شوهری گفته می‌شود که به اتفاق یک دختر و سه پسر خود بعد از 17سال زندگی آبرومندانه و اجاره‌نشینی حالا یک هفته‌‌ای است که همانند جنگ‌زدگان و زلزلهزدگان آواره کوچه و خیابانهای شهر زنجان شده‌اند. الان در کجا ساکن هستید؟ محمدعلی می‌گوید: آقای وفا صاحب تاکسی تلفنی مهدیه در حقمان محبت کرده و اجازه داد تا وسایلمان را در گوشه‌ای از پارکینگ آژانس بچینیم و خودمان نیز همین‌جا چادر بزنیم و شبها داخل آن بخوابیم. روزها چه می‌کنید؟ زن محمدعلی می‌گوید: هیچی آوارگی و بدبختی، در به در کوچه‌ها و خیابانهای شهر هستیم تا بلکه بتوانیم خانه‌ای پیدا کنیم. اما با پول پیش 100 هزار تومانی که داریم مگر می‌شود کاری کرد از محمد‌علی راجع به شغلش سؤال می‌کنم، می‌گوید: 35 سال است که کارگری می‌کنم و هرکار حلالی که بوده انجام داده‌ام تا دستم را جلوی کسی خدای نکرده دراز نکنم. زنش ادامه می‌دهد: در این 17، 18 سال زندگی مشترک یک ریال پول حرام به خانه نیاورده است و مدام تلاش کرده که سر وقت اجاره خانه 40 هزار، 50 هزار تومانی را بپردازد و هیچ وقت سابقه نداشته که اجاره را بعد از اتمام ماه بپردازیم همیشه پنج روز قبل از پایان برج آن را تحویل بنگاه داده‌ایم. با وضع موجود چه قدر درآمد دارید؟ محمد‌علی با چشمان اشک‌آلود و در حالی که عرق شرمندگی از سر و رویش جاری است درخصوص درآمدش می‌گوید: درآمد؟ همین قدر که ظرف این یک هفته گذشته خانواده 6 نفره من روزی با سه ساندویچ صبح را به شب رسانده است، چه کنم چاره‌ای برایم باقی نمانده با وضع فعلی امکان کارکردن و کارگری را ندارم چون پیدا کردن یک چهاردیواری و حفظ آبرو برایم مهمتر از آن است. می‌پرسم به خاطر وضعیت پیش آمده به دوایر دولتی مراجعه کرده‌اید؟ می‌گوید: بله همان شبی که صاحبخانه اسبابم را به کوچه ریخت از بهزیستی یک نفر‌ آمد و اوضاع را دید. خب برایتان چه کار کردند؟ هیچ فقط می‌گویند برو یک اجاره‌نامه بیاور تا برایت 500 هزار تومان کمک کنیم، اگر من اجاره‌نامه در دست داشتم که دیگر امروز اثاثیه‌هایمان توی خیابان نبود. در ثانی اگر هم بتوانم اجاره‌نامه تهیه کنم براساس گفته مسئول بهزیستی 15 روز طول می‌کشد که آن 500 هزار تومان را به ما بپردازند یعنی تا‌ آن وقت خانواده من باید شب را در خيابان بخوابند. به غير از بهزيستي ديگر به كجا رفته‌اي؟ استانداري، ابتدا خواستم استاندار را ببينم اما اجازه ندادند و ما را به شهرداري معرفي نمودند، معاون خدمات شهري شهرداري هم در جوابمان گفت: آقاي عزيز ما فقط براي كارگران خودمان از خانه‌هاي سازماني اجاره مي‌دهيم و از آنها هم ماهي 160 هزار تومان اجاره مي‌گيريم. محمدعلي ادامه مي‌دهد: بعد از حرف معاون شهردار خواستم اثاثيه را جلوي استانداري بريزم كه مأموران انتظامي تهديد كردند كه با انجام اين كار من را به كلانتري مي‌برند و بچه‌هايم از ترس و نگراني گريه كردند. در حالي كه چشمهاي محمدعلي همچنان اشك‌آلود است مي‌گويد: مگر من دزدي كرده‌ام، مگر من خلاف شرع انجام داده‌ام كه مرا به كلانتري ببرند، اين جرم است كه مي‌گويم خانواده‌ام جايي براي ماندن ندارند، جرم است كه مي‌گويم به ما كمك كنيد.
همسر محمدعلي همزباني مي‌كند و مي‌گويد: روزها به دنبال چهارديواري هستيم و شبها به خاطر شرمندگي از بچه‌هايمان تا صبح گريه مي‌كنيم، هيچ مسئولي نيست كه در اين شهر به ما كمك كند. اي كاش آنها هم يك دقيقه خود و خانواده‌شان جاي ما بودند تا آن وقت طعم بي‌آبرويي، آوارگي و دربه‌دري را مي‌چشيدند. محمدعلي كه ديگر طاقتش طاق شده مي‌گويد: به خدا قسم نمي‌توانند چون آنها رئيس هستند و آبروي رياست دارند، اين من و خانواده‌ام هستيم كه زجر مي‌كشيم. محمدعلي نگاهي به آسمان مي‌كند و آهي مي‌كشد و ادامه مي‌دهد: اگر تا دو روز ديگر نتوانم كاري انجام دهم خود و خانواده‌ام را آتش مي‌زنم و اين دولت است كه بايد خون‌بهاي ما را بپردازد و پاسخگو باشد. اين چه روزگاري است كه برايمان درست كرده‌اند نه خانه‌اي پيدا مي‌كنيم، نه ناني، پسرم دلش هندوانه مي‌خواست پولش 2000 تومان مي‌شد نداشتم، نتوانستم بخرم، اي مسلمان. مجيد كوچكترين عضو اين خانواده است كه هشت سال بيشتر سن ندارد وقتي از او مي‌پرسم كه چرا اينجا زندگي مي‌كني مي‌گويد: بابام پول ندارد كه برويم خانه بگيريم. اشك پهناي صورت معصومانه كوچكش را مي‌پوشاند و با گريه ادامه مي‌دهد: اگر ما پول داشتيم، اگر ما خانه داشتيم من هم مثل بچه‌هاي ديگر مي‌توانستم تلويزيون ببينم، مي‌توانستم بازي كنم. مجيد هشت ساله كه به اندازه يك انسان عاقل و بالغ اوضاع فعلي خانواده‌اش را درك مي‌كند، با وجود دل‌تنگي فراوان به بازيهاي كودكانه هرگز درخواستي مثل توپ و ... را از پدر و مادرش نكرده است چون او به خوبي مي‌داند كه پدر آهي در بساط ندارد و شرمندگي پدر همان دنيايي است كه تخيلات كودكانه او را به سوي آسماني مي‌برد كه جز ابرهاي بي‌باران چيز ديگري براي مردمي مثل محمدعلي ندارد.




 

 

 

خانه   درباره ما   تماس با ما   نقشه سایت
کلیه حقوق این سایت متعلق به روزنامه مردم نو می باشد. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است
سامانه خبری قاصدک نسخه الف-۸۵، طراحی و ساخت توسط تیم باراک