Zanjan

 

 

 

Mardom-e-No

   

  آخرین بروزرسانی: 09 شهريور 1389  

10 news این سایت خبری را اولین مرجع خود کنید ارسال پست الکترونیک به ما

خبر
سرمقاله و یادداشت
گزارش
گفت و گو
طنز
مطالب رسیده
عکس و گزارش تصویری
ستونهای ثابت
سرویس شهرستانها(خدابنده)
گزارش آگهی

شىدسچپج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

نظر شما راجع به این وب سایت چیست؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

|روزنامه مردم نو|  به سایت روزنامه مردم نو خوش آمدید  
نگارنامه عشق، مشق استاد
گزارشي از عيسي صيدي، استاد ويولن
امتیاز: (0 رای) نسخه چاپی ارسال پست الکترونیک به دوستان در باره این مقاله نظر بدهید
اخبار دسته
حاج محمد شجری:
پروفسور ثبوتی بیابان را گلستان کرد

• این فرد برای اعتلای مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان در اکثر میهمانی‌ها حضور می‌یافت و آشنا و ناآشنا را برای کمک به دانشگاه مزبور ترغیب می‌نمود تا به گفته خود این مرکز را بین‌المللی کرده و دانشجویانی تحویل جامعه دهد که از هر جهت برای کشور مفید باشند.
برای اقامت در فرانسه
علیرضا افتخاری از ایران می‌رود

• پس از آن مراسم و مسائل بسیاری که در پی آن پیش آمد، برخوردهای بدی با من و خانواده‌ام صورت گرفت، پیگیری‌هایی که خبرنگاران هم داشتند به نوعی در حادشدن این ماجرا تاثیر داشت.
مروري بر نظام بودجه‌نويسي در ايران از مورگان شوستر تا ابراهيم عزيزي
چرخي در حلقه باطل توسعه‌نيافتگي

• اين پيشنهاد كه گفته مي‌شود در مراحل كارشناسي در معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي در حال بررسي است، اگر به عنوان طرح به دولت ارائه شود، ساختار بودجه‌نويسي را يك‌بار ديگر طي يكصد سال گذشته دستخوش تغيير خواهد كرد.
میزان درآمد نفتی امسال ایران
• براین اساس با محاسبه تولید سه میلیون و 900 هزار بشکه تولید روزانه نفت ایران و کسر یک میلیون و 700 هزار بشکه مصرف داخلی روزانه حدود 2 میلیون و 200 هزار بشکه نفت صادر می‌شود که با احتساب رقم‌های فوق الذکر درآمد نفتی امسال ایران 53 میلیارد و 948 میلیون و 400 هزار دلار برآورد می‌شود.
روزنامه مردم نو >گزارش
تاریخ ارسال: 01:13 - 09/02/1386

• 70 سال پيش به دنيا آمد طولي نكشيد كه زندگي را در سپردن گوشهايش به اصوات خوش گذراند. در ميان همه نواها و صداها مبهوت صداي ويولن پنجه هنرمند ابوالحسن صبا و نواي آرشه سحرآميز مرحوم مهدي خالدي مي‌شد.

• گلشيد كريميان

رخسار لرزان كهنسالي در قاب ساز كه رويت مي‌شود گويي كلمات از روياي او آوازم مي‌دهند كه سكوت كن و فقط گوش فراده. حركت دستهاي جوان و سالها تلاش بي‌وقفه را مگر مي‌شود فراموش كرد. دستهايي كه فقط براي صدا به حركت درمي‌آمد و او زمان و مكان را از ياد مي‌برد چراكه مي‌دانست”تنها صداست كه مي‌ماند“ و مانده است. حتي وقتي كه رخسار لرزان كهنسالي خبر از دستهاي پير مي‌دهد. دستهايي كه شايد امروز سخت، حركت مي‌كند اما طنين صداهاي متولد شده از آن، تا هزاران سال پرده گوشها را به لرزه درخواهد آورد كه سكوت كنيد و فقط گوش فرادهيد. دو، ر،مي، فا و بقيه در كنار هم فقط كاغذ سفيد را خط‌خطي كرده است اما اين برگهاي كهنه شده نتها شده 70 سال زندگي، شده تار موهاي سپيد و پشتي خميده.
و امروز در قاب‌ساز و در هر ذره از آرشه ويولن عيسي صيدي هست. صداي سازش مانده است و هنوز مي‌ماند در ذهن شاگرداني كه با دستهاي جوانشان چشم به دهان استاد دوخته‌اند كه دو، ر، مي، فا و بقيه را با آهنگ بخواند و آنها بنوازند. دست استاد امروز ديگر توان آن را ندارد كه آرشه را به حركت درآورد. پس ترجيح مي‌دهد كه زبان را بيشتر به كار گيرد. هرچند وقتي با دهان مي‌نوازد هم، چشمها را مي‌بندد و مثل روزگار جواني آهنگي ماندگار مي‌آفريند.
”نوشته‌اي كه ستردن نمي‌توان از دل/ نگارنامه عشق است و مشق استاد است“
70 سال پيش به دنيا آمد طولي نكشيد كه زندگي را در سپردن گوشهايش به اصوات خوش گذراند. گرامافون را براي شنيدن صداي بنان، دردشتي و رفيعي و ديگر بزرگان كوك مي‌كرد و در ميان همه نواها و صداها مبهوت صداي ويولن پنجه هنرمند ابوالحسن صبا و نواي آرشه سحرآميز مرحوم مهدي خالدي مي‌شد.
بيوگرافي خود را با صدايي مهربان، در حالي كه نشسته بر روي تشك كوچك پهن شده در گوشه‌ اتاق مي‌گويد در حالي كه شاگرد جوانش مشغول نواختن است و او گوش مي‌سپارد و گاه از اين عالم سفر مي‌كند. اطرافش را گذشته زندگي‌اش در موسيقي احاطه كرده است. ساز، كتاب، ضبط صوتي كه نواركاستهايي در كنارش انباشته شده و مشق استاد است و قابهايي كه سالها ساز و نواي استاد را بر دوش كشيده است و حالا روياي باقيمانده در آن جوانترها را آواز مي‌دهد كه بياييد و مشق استاد را به سازهاي خود بسپاريد.
استاد خيلي جوان بود كه تصميم گرفت بياموزد اما خود مي‌گويد: صدحيف كه هيچ استادي در اين شهر نبود كه راه و روش نواختن ويولن را به من بياموزد. به همين دليل عشق موسيقي مرا بر آن داشت كه ترك ديار كنم و تحت آموزش استادان تهران قرار بگيرم. كلاسها روح تشنه من را سيراب نمي‌كرد. براي همين به هنرستان موسيقي رفتم و از محضر استاداني چون علي تجويدي و پرويز ياحقي فيض بردم. پس از آن استاد فخرالديني در آموزش تئوري موسيقي و پورتراب در آموزش سلفژ مرا ياري دادند و همه اين كارها 25 سال عمر من را از آن خود كرد. همه چيز در عمر 25 ساله به پايان نمي‌رسد. هنري كه با انسانيت و پاكدامني سازگار نباشد بايد بميرد اما هنر استاد صيدي بايد بماند و زندگي كند. براي همين پس از بازگشت به زنجان در اداره فرهنگ و هنر مشغول تدريس شد و اركستري تشكيل داد. ملودي ساخت و شاگرداني تربيت كرد كه حالا خود استاداني هستند بزرگ. ”هنر را به خاطر هنر پاسداشته“ اين را خود مي‌گويد.
و حتماً به همين خاطر اكنون در پس‌كوچه‌اي كم‌عرض، پشت يك در كوچك آهني در اتاقي كه شايد خيلي از ما نمي‌شناسيمش روي تشك كوچكي نشسته و براي هنر مي‌نوازد و براي هنر مي‌آموزد و از هيچ چيز شكايت نمي‌كند. او زنده است و زندگي خواهد كرد و برايش همان تنديسهايي كه به شكل يك نت بزرگ ساخته شده كافيست كه به يادش آورد براي پاسداشت سازش چه كرده است. يادش بيايد حركت دستهاي جوانش و سالها تلاش بي‌وقفه كه حالا در رخسار لرزان كهنساليش هم قابل ديدن است.
استاد صيدي، ويولن را به دست فرزندانش هم سپرده است كه بر جاي پدر بنشينند هرچند براي ادامه دادن موسيقي به صورت آكادميك مجبور شدند مانند پدر زادگاه خود را ترك كنند و اين بار به آن طرف مرزها بروند.
و استاد در اين باره مي‌گويد: معلم خوبي نيست كه جوانها را تعليم دهد براي همين مجبورند از اينجا بروند و در كلاسهاي استادان بزرگ موسيقي بياموزند.
او مي‌گويد: اين روزها ديگر دولت با اجراي موسيقي مخالفتي ندارد من فكر مي‌كنم دليل مهاجرت جوانهاي امروز فقط نبود استاد موسيقي است. يادم مي‌آيد 20 سال پيش خيليها به خاطر ساز زدن ما را تهديد مي‌كردند. ما همواره در معرض خطر بوديم اما امروز اين جو از بين رفته است. همچنين در گذشته خانواده‌ها معمولاً با نواختن ساز مخالفت مي‌كردند و گمان مي‌نمودند كه فرزندانشان مطرب خواهند شد اما اكنون هنر جايگاه خود را يافته است.
او از راه دشواري براي رسيدن به مقام استادي موسيقي حرف مي‌زند كه نبايد ترسيد، بايد از سختيها گذشت و مشكلات را هموار كرد براي اينكه موسيقي را آموخت و صدايي ماندگار متولد كرد. مهم نيست كه در اين ميان عده‌اي هنر و هنرمند را ارج نمي‌نهند.
شانه‌هاي كهنسال عيسي صيدي امروز در سن 70 سالگي هم، هرچند سخت اما بار سنگين سازش را به دوش مي‌كشد تا دستهاي لرزانش آرشه را عقب و جلو ببرد. چانه‌اش بر پيشاني ويولن بنشيند و بنوازد نگارنامه عشق را، مشق استاد را.




 

 

 

خانه   درباره ما   تماس با ما   نقشه سایت
کلیه حقوق این سایت متعلق به روزنامه مردم نو می باشد. استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است
سامانه خبری قاصدک نسخه الف-۸۵، طراحی و ساخت توسط تیم باراک